در حال بارگذاری ...
  • آشنایی کوتاه با مرحوم علی تفضلیان

    معلمی که به معنای واقعی متعهد بود

    آشنایی کوتاه با مرحوم استاد حاج علی تفضلیان هنرمند پیشکسوت تئاتر قم

    نام  و نام خانوادگی: علی تفضلیان/متولد: ۱۳۲۹/محل تولد: قم/رشتۀ هنری: نویسندگی، کارگردانی، بازیگری

    دارای لیسانس مدیریت از مدرسه عالی قضایی دانشگاه تهران 

    افتخارات هنری:

    بهترین کارگردانی: نمایش مسلم، جشنواره سراسری خانه های جوانان ایران، دریافت جوایزی در زمینۀ بازیگری و کارگردانی برای نمایش های خلیل طلایه دار برون مرز، خلوت خورشید، سومین شب، آزمایشگاه مرکزی و … در جشنواره های سراسری فجر و جشنوارۀ وحدت

    کارگردان برگزیدۀ فجر، نمایش «آنجا که دلم سوخت». علی تفضلیان این جایزه را به مناسبت شهادت احمد مقدم به خانوادۀ این شهید هدیه داد.

    تقدیر شدۀ برگزیدۀ نمایش استان قم از سوی مرکز هنرهای نمایشی

    فعالیت های هنری:

    عضو شورای نظارت نمایش استان قم/مسئول انجمن نمایش استان قم/داور چندین دوره از جشنواره های استانی قم/پیشکسوت در عرصۀ نمایش استان

    کارگردانی «ضحاک ماردوش» ۱۳۵۶/نویسندگی و کارگردانی «مسلم بن عقیل» ۱۳۵۷/کارگردانی «آزمایشگاه مرکزی»؛ تهران، تالار وحدت؛ ۱۳۶۴/کارگردانی «آنجا که دلم سوخت» ۱۳۶۷/کارگردانی «یاد ایام»، تهران، تالار رودکی؛ ۱۳۷۵/نویسندگی و کارگردانی « در تدارک جشن»؛ تهران، تالار مولوی؛ ۱۳۶۶

    فعالیت های اجرایی:

    اجرای نمایش هایی از قبیل: سومین شب، ابوذر، خلیل طلایه دار برون مرز، آزمایشگاه مرکزی، مأمور و

    کارگردانی:

    های و هوی، آزمایشگاه مرکزی

    اجرای نمایش در مناطق جنگی در زمان هشت سال دفاع مقدس

    برگزیدۀ پیشکسوت تئاتر ایران در جشنواره بین المللی تئاتر فجر سال ۱۳۸۵

    نمایش ها:

    1. پیشرفت علم سال ۴۶
    2. مأمور قانون، ۴۶
    3. شرور، ۴۶
    4. عبرت، ۴۷
    5. هالوی هالو، ۴۸
    6. عشق به میهن، ۴۸
    7. هتل پر ستاره، ۴۹
    8. شیطان طلبکار، ۴۸
    9. پیک نیک در میدان جنگ، ۴۹
    10. پنچری، دورنمات، ۴۹
    11. کوروش کبیر،۴۸
    12. پزشک قلابی، ۴۸
    13. خاتم شاهی، ۴۹
    14. گار من قهرمان نیستم، ۵۴ (بازی و کارگردانی)
    15. ضحاک ماردوش، ۵۶ (کارگردان و بازیگر) جشنوارۀ خانه های جوانان ارومیه
    16. مضرات دخانیات، ۵۵ (بازیگر)
    17. قصۀ مرگ بلبل، ۵۶ (نویسنده و کارگردان)
    18. مسلم بن عقیل، ۵۷، ۵۸ (نویسنده و کارگردان) جشنواره خانه های جوانان ساری
    19. تئوری یا عمل، ۵۸ (بازیگر)
    20. انفجار، ۵۸ (کارگردان و بازیگر)
    21. بلال، ۵۸ (بازیگر)
    22. بیماری ها و مرگ شاه مخلوق، ۵۸ (بازیگر)
    23. در خلوت خورشید، ۶۱ (کارگردان و بازیگر) جشنواره تبریز
    24. سومین شب، ۶۲ (بازیگر) دومین جشنواره سراسری فجر
    25. خلیل طلایه دار درون مرز، ۶۳ (بازیگر) سومین جشنواره سراسری فجر
    26. مأمور، ۶۴ (بازیگر) چهارمین جشنواره سراسری فجر
    27. آزمایشگاه مرکزی، ۶۴ (نویسنده و کارگردان) جشنواره سراسری فجر
    28. های و هوی، ۶۵ (نویسنده و کارگردان) جشنواره منطقه ای تهران
    29. آنجا که دلم سوخت، (نویسنده و کارگردان) جشنوارۀ منطقه ای کرمان
    30. یاد ایام (نویسنده و کارگردان) جشنواره سراسری فجر ۷۵
    31. در تدارک جشن (نویسنده و کارگردان) جشنواره سراسری فجر ۷۶
    32. حضور فعال در صحنۀ تئاتر از سال ۱۳۴۵

    نمایشنامه های اجرا نشده:

    در بزم دوست (اپرا تئاتر) /بهار می آید (نوجوانان)/آی آدمها/شهر هرت (وقتی که نمک می گندد)/دونه به دونه/در رفته /این تکمه، این سردست

    سایر فعالیت ها:

    مسئول انجمن نمایش قم، دو دوره

    عضو شورای ارزیابی، ۱۲ سال

    داور جشنوارۀ استانی، ۴ دوره

    آموزش بازیگری، کارگردانی و نویسندگی از سال ۱۳۵۵ تا ۱۳۷۶

    بزرگداشت در جشنوارۀ بین المللی تئاتر فجر، ۱۳۸۴

    تفضلیان چگونگی آشنا شدن با هنر نمایش را اینگونه توضیح می دهد:

    در دوران نوجوانی ام در قم ، تعزیه به شکل کارناوال اجرا می شد در محله ی ارک. جناب آقای صادق زاده (شهید صادق زاده) به عنوان معین البکاء در تعزیه های حسینیه‌ی ارگ حضور داشت، با صحبت های پدرم با آقای صادق زاده قرار شد نقشی در تعزیه را بنده ایفا کنم که نقش حضرت سکینه بود. اولین بار از آن جا بود که قدم در حوزه ی نمایش گذاشتم. یادم هست زمانی که خواستم از روی نسخه نقش را بخوانم، متوجه شدم که متن نسخه به دلیل گرما و عرق دستم پاک شده و مجبور شدم به شکلی شعرگونه به ایشان بفهمانم که دوباره ایشان به هنگام اجرا نسخه را نوشت و به بنده داد. در آن زمان، انجمن های گوناگون فعالیت می کردند؛ انجمن شعر، موسیقی و ادبیات و… من در این انجمن ها وارد شدم. زمانی که ما به دبیرستان وارد شدیم در سال های ۴۲ و ۴۳ خودمان هم شروع به کار کردیم. یکی از کارهای ما در سال ۴۶ بود به نام «پیشرفت علم» که در دبیرستان حکیم نظامی اجرا شد. یا نمایش های «مأمور قانون در سال ۱۳۴۶ ،« عبرت» در سال ۱۳۴۸ و نمایش « هالوی هالو» در سال ۴۹، نمایش «عشق به میهن در سال ۴۸،  «شیطان طلب کار » در ۱۳۴۸ و…»

    تفضلیان درباره دهۀ چهل هنر نمایش هم می گوید:

    در زمینۀ نمایش در دهه ی ۱۳۴۰ بیشتر در دبیرستان ها اتفاق افتاد. به ویژه دبیرستان های حکیم نظامی و حکمت. آن دوره آقایان تشکری نیا، شیرزاد، سامانی، جواهری، اسماعیل نصری، عقیلی و … به کار نمایش می پرداختند. آقای سامانی به عنوان معلم، سرپرستی را به عهده داشت که بعد از ایشان، بنده سرپرستی گروه مدرسۀ حکیم نظامی را به عهده گرفتم. در حکمت هم دوستان دیگری مانند آقای محمد احمدی و کرزه بر فعالیت داشتند. در تابستان سال ۴۹ با دوستانی از دبیرستان صدوق از جمله آقایان یک پسر و اکبری آشنا شدم. برای اولین بار در تهران کتاب «پیک نیک در میدان جنگ» در سال ۴۶ و نمایش نامه ی «پنچری دورنمات » را در سال ۴۸ از تهران خریدم و در دبیرستان صدوق اجرا کردم . هم زمان با این کتاب ها، کتابی دیدم با نام «تکنیک تئاتر» که مبنای کارهای عملی ما شد و روش های آن را به کار بستیم. 
    تفضلیان همچنین درباره حضور در کلاس های درس دانشگاه تهران و تئاتر آناهیتا می گوید:

    در دانشگاه تهران در کلاس های آموزشی شرکت می کردم. من با مرحوم سید حسین فارغیان جهت دیدن فیلم های سینما به تهران می رفتیم . تصمیم ما جدی شد برای دنبال کردن تئاتر. اولین کتابی که به عنوان نمایش نامه به بنده رسید، کتابی بود از صادق هدایت که مضمون مذهبی داشت و عجیب بود. در کنار رفتن به سینما جذب تئاتر شده، نگاهی دقیق به تئاتر و سعی در یادگیری عمیق آن داشتم. مثلا تئاتر سنگلج یا ۲۵ شهریور می رفتیم. این دیدن ها مرا بسیار تشنه کرد و به تئاتر کشاند . در سال ۵۰ نمایشی از ما در قم تقدیر شد که متاسفانه نام آن را به خاطر ندارم و برای همین ما را به رامسر دعوت کردند. در آن جا نمایش های گوناگونی از شهرهای مختلف آمده بود مثل «چهارصندوق» بیضایی که از تبریز آمده بود. در آن جا من با زنده یاد مصطفی اسکویی آشنا شدم. من در آن زمان سال آخر دبیرستان بوده و آقای اسکویی برای داوری آمده بودند.

    پیش از آشنایی با تکنیک های تئاتر به طور مثال کار با آینه یا ضبط صوت را خودمان انجام می دادیم که بعدها متوجه شدیم این بخشی از تکینک های تئاتر است . پس از آشنایی با آقای اسکویی، ایشان دعوت کردند که به دیدار آن ها بروم در تهران.

    بعدها برای خدمت سربازی به تهران رفتم و با دیدن نمایشی در تلویزیون یاد گفته ی ایشان افتادم و به دیدارشان به تئاتر آناهیتا رفتم. در دیدار با آقای اسکویی، هنرآموز افتخاری ایشان شده و استفاده های بسیاری از محضر ایشان بردم و با شیوه های تئاتری استانیسلاوسکی آشنا شدم. در همین زمان است که توسط دوستانی که در دانشگاه تهران بودند با دپارتمان تئاتر آنجا آشنا شدم و فعالیت های تالار مولوی. بعد به مطالعه ی کتاب های ایرانی و خارجی روی آوردم و پنجره ای جدید برای بنده باز شد. برای نخستین بار کتاب های «اودیسه » و «پُمپی» را که کتاب های سنگینی بودند را در این دوره توانستم بخوانم. هم چنین در پی آشنایی با یکی از کارکنان تئاتر سنگلج ، گاهی به تماشای تمرینات تئاتر با بازیگران بزرگ می نشستم. ایشان خدمت بزرگی به من کرد و سبب شد از نزدیک با تمرین های حرفه ای تئاتر آشنا شوم، نماش «باغ آلبالو» از چخوف افتتاحیۀ تئاتر شهر بود، برای کسی که در ابتدای راه بود این نمایش ها واقعا زیبا بود و من نیز با دقت کامل به دیدن نمایش می نشستم. کارهای بِرشت، « ننه دلاور» و« آدم، آدم است » بهترین کارهایی بود که دیدم. پس از این دوره ها، داستان های کوتاه را به صورت نمایش نامه درمی آوردم و شخصیت پردازی می کردم.» (تفضلیان)
    تفضلیان درباره همکاری با دیگر دبیرستان های قم می گوید:. « به دلیل رقابت بین مدارس حکیم نظامی و حکمت و کارهای زیادی در زمینه های گوناگون انجام شد. دوستان دیگری مانند محمد احمدی با مسرور نعمت اللهی هم گروهی شکل داده بودند که البته مسرور به خانه ی جوانان رفت و در آن جا کارش را ادامه داد. این زمانی ست که من به خدمت رفته بودم و آگاهی چندانی از این دوره ندارم. همین دوره است که اجرای نمایش « در حاشیه ی کویر، شکل گرفت

    تفضلیان درباره شروع کار در خانه جوانان و همکاری با مسرور نعمت اللهی می گوید: “سال ۵۲ پس از بازگشت به قم نعمت اللهی را دیدم که گفت می خواهد به سربازی برود و از من خواست به خانۀ جوانان بروم و گروه ایشان را سرپرستی کنم. در جلسه ای که در خانه ی جوانان داشتم هر چیزی را که در تهران آموخته بودم را برایشان گفتم و آشنایی اولیۀ ما با آقایان منتظری و خبری و… آنجا بود. این گروه پیش از ورود من در نمایش « حاشیه ی کویر» را به ساری برده بودند که توجه بسیاری را جلب کرده بود. خوشبختانه این گروه خیلی با استعداد بود و به سرعت آموزش ها را گذراندند. این انتقال اموزش ها از تهران به قم، سبب شد که استعدادهای خوبی در قم یافت شوند. در این دوره بود که بچه ها را مجبور کردیم کتاب بخوانند؛ لیستی از حدود ۷۰ کتاب را در تابلوی اعلانات زده بودم تا بچه ها با برخی کتاب های نمایشی آشنا شوند و آن ها را بخوانند. یا تحلیل متن را در این دوره به نمایش های قم افزودم. در همین دوره بود که یکی دو نمایش نامه برای کودکان نوشتم. کاری مشترک با آقای نعمت اللهی در آن جا اجرا داشتیم به نام «گارا من قهرمان نیستم» از عزیز نسین که بنده در آن بازی می کردم. پس از رفتن آقای نعمت اللهی هم من بار دیگر آن نمایش را اجرا کردم. در همان سال ها، آقای پیام هم کاری قهوه خانه ای اجرا کرد به نام «اَبرمرد». آرام آرام جنب و جوشی در میان بچه ها افتاد. من هم علاقه مند بودم و در پی استعدادهای خوب می گشتم و آن ها را دعوت می کردم به گروه . در همین سال هاست که مسلم بن عقیل را آغاز کردیم
    تفضلیان دربارۀ گروه تئاتر مسلم می گوید:

    «منسجم ترین گروهی که در قم فعال بود، گروه ما بود که این گروه به نام مسلم شکل گرفت. در سال ۱۳۵۷ بود که نمایش مسلم را در سالن آل یاسین اجرا می کردیم و روزی ۳ یا ۴ بار اجرا می رفتیم و برای اولین بار بلیت می فروختیم به بهای یک تومان و در سه چهار نقطه ی شهر پیش فروش می کردیم: کتاب فروشی صحفی در چهارراه بازار، مغازه ای در چهارمندان و یکی دو جای دیگر. همزمان با پیروزی انقلاب و در هنگام اجرا ما مرتب نمایش را قطع می کردیم و تماشاگران را از رویدادهای بیرون با خبر می کردیم. شبی دیدم که برخی در اطراف تالار ما تمرین تیراندازی می کردند. من چند اسلحه از آنها گرفتم و به بچه ها گفتم امروز مسلم را با اسلحه دستگیر کنید. »

    نمایش «مسلم بن عقیل» همزمان با پیروزی انقلاب در دی و بهمن ۵۷ در تالار آل یاسین اجرا و بعد از آن در بیشتر شهرهای ایران اجرا شد. تفضلیان بعد از نمایش مسلم در نمایش های « بلال » نوشته و کار محمد على خبرى، « تئوری یا عمل »، « بیماری ها و مرگ شاه مخلوع » نوشته و کار على منتظری، « انفجار» نوشتۀ پرویز بشردوست و به کارگردانی علی منتظری بازی کرد. او نمایش « ده نور» در مقطع کودک و نوجوان را به اجرا در آورد. این زمان در قم به عبارتی سرعت و حجم کارهای نمایشی افزایش یافت. با شروع جنگ تحمیلی آقای تفضلیان بیشترین وقت خود را صرف همکاری با آموزش و پرورش و نمایش های دبیرستانی می کند تا اینکه آقای محمد احمدی از اصفهان به قم می آید.

    تفضلیان در این باره می گوید :

    سپس آقای احمدی برگشت قم و ما با همکاری یکدیگر حضور فعال تئاتر قم را جشنواره ها را شروع کردیم. با آقای احمدی تفاوت چندانی نداشتیم. چون زمینه ها و تجربه ها کمابیش یکسان بود و تفاوت خاصی نداشتیم. نمایش های «در خلوت خورشید»، « سومین شب»، «خلیل طلایه دار درون مرز» و «مامور» نمایش هایی بود که بنده برای ایشان کار کردم. چند نمایش هم ایشان برای من بازی کرد. به هرحال همه ی آن کارها از همکاری همۀ گروه شکل گرفت.» 

    على تفضلیان نمایش های «آزمایشگاه مرکزی»، «آنجا که دلم سوخت»، «های و هوی»، «یاد ایام» و «در تدارک جشن» را در سالهای بعد به جشنواره فجر می برد. او ازجمله افرادی است که بیشترین حضور را در تئاتر قم داشت که به نیم قرن می رسد. همکاری با نهادهای مختلف از جمله امور تربیتی و حضور فعال در کلاس مربیان هنری، راه اندازی انجمن نمایش در قم ، همراهی و همکاری با اداره ارشاد قم و سپس با اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان قم ، عضو و ریاست انجمن نمایش از ابتدا تا سال ۸۰، دبیر جشنواره استانی تئاتر قم، همکاری با حوزه هنری، جهاد سازندگی، بنیاد شهید و حضور در هشت جشنواره بین المللی تئاتر فجر و جشنواره های مختلف در سطح ایران و کسب جوایز بسیار و داوری در جشنواره های مختلف تئاتر، تجلیل و سپاس از ایشان در جشنواره بین المللی تئاتر فجر در سال ۱۳۸۵ و از همه مهمتر اینکه ایشان خود را همیشه خدمتگزار هنرمندان و اهل ادب می دانست.

    روحش شاد.




    نظرات کاربران